تبليغاتX
?
گل خوشبو یوسف زهرا سلام ا... علیه

گل خوشبو یوسف زهرا سلام ا... علیه

اللهم عجل لولیک الفرج

غدیر خم

                                                               غدير

واقعه غدير حادثه اى تاريخى نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود. غدير تنها نام يك سرزمين نيست. يك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكايت مى كند. غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلايه داران امامت است.آرى غدير يك سرزمين نيست، چشمه اى است كه تا پايان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشيدى است عالمتاب.

داستان غدير خم

سال دهم هجرت بود و پيامبر از آخرين سفر حج خود باز مي گشت، گروه انبوهي كه تعدادشان را تا صد و بيست هزار رقم زده اند او را بدرقه مي كردند تا اين كه به پهنه بي آبي به نام غدير خم رسيدند. نيم روز هيجدهم ذي الحجه بود كه ناگهان پيك وحي بر رسول خدا صلی الله عليه و آله  نازل شد و از جانب خدا پيام آورده كه: «اي رسول آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به گوش مردم برسان و اگر چنين نكني رسالت او را ابلاغ نكرده اي و خداوند تو را از گزند مردمان حفظ خواهد كرد» پيامبر دستور توقف دادند و همگان در آن بيابان بي آب و در زير آفتاب سوزان صحرا فرود آمدند و منبري از جهاز شتران براي پيامبر ساختند و رسول خدا بر فراز آن رفته و روي به مردم كردند. ابتدا خداي را سپاس فرموده و از بديهاي نفس اماره به او پناه جست و فرمود: اي مردم بزودي من از ميان شما رخت بر مي بندم, آنگاه مي افزايد چه كسي بر مومنين در ارزيابي مصلحت ها و شناخت و تصرف در امور سزاوارتراست همه يك سخن مي گويند خدا و پيامبرداناترند.

 رسول گرامي مي فرمايد آيا من به شما از خودتان اولي و سزاوارترنيستم و همگان يك صدا جواب مي دهند كه چرا چنين است آنگاه فرمود: من دو چيز گرانبها در ميان شما مي گذارم يكي ثقل اكبر  كه كتاب خداست و ديگري ثقل اصغر كه اهل بيت منند. مردم، بر آنان پيشي نگيريد و از آنان عقب نمانيد. آنگاه دست علي (ع) را در دست گرفت و آن قدر بالا برد كه همگان او را در كنار رسول خدا ديدند و شناختند  سپس فرمود: خداوند مولاي من و من مولاي مومنان هستم و بر آنها از خودشان سزاوارترم. اي مردم هر كس كه من مولا و رهبر اويم اين علي هم مولا و رهبر اوست و اين جمله را سه بار تكرار كرد و چنين ادامه داد: پروردگارا، دوستان علي را دوست بدار و دشمنان او را خوار. خدايا علي را محور حق قرار ده و سپس فرمود: لازم است حاضران اين خبر را به غايبان برسانند. هنوز اجتماع به حال خود باقي بود كه دوباره آهنگ روح بخش وحي گوش جان محمد صلي الله عليه و آله را نواخت كه:‌ «امروز دينتان را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما به پايان رساندم و اسلام را به عنوان دين برايتان پسنديدم» و بدين سان علي (ع) از جانب خداوند براي جانشيني پيامبر (ص) برگزيده شد.

 

مفهوم عيد

هيجدهم ذي الحجه روز غدير خم را مسلمين خصوصا شيعيان عيد شمرده اند  لغويون عيد را از مشتقات ماده "ع و د" به معناي بازگشت مي دانند و در  نوروز بازگشت حيات را به پيكر سرد گرامي مي دارند حياتي كه در هجوم خزان به سردي مي گرايد و در بيداد سرماي زمستان تا مرز نيستي پيش مي رود تا آنجا كه  گويي هرگز نبوده است. 

  جهت مطالعه ادامه مقاله مفهوم عید " ادامه مطلب " را کلیک کنید


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط اکبر جزینی در یکشنبه هفدهم دی 1385 ساعت 8:48 موضوع | لينک ثابت


عرفات

عرفات - سرزمين پرواز

عرفات، تنها نام یک بیابان نیست، شاید بیابان باشد اما سر­سبزی در ذات آن است. عرفات را گرچه ندیده ام اما هرآنچه شنیده ام خبر از پرواز دارد، بوی اوج میدهد، صدای یا رب از آن به گوش میرسد. ندیده ام، ولی آنچنان مشتاقم که حاضرم تمام هستی دنیایم را بدهم و عرفه را آنجا باشم.

عرفات همه جایش شوق است، جائیکه حاجیان زمزمه کنان ندای الهی اَمَرتَنی فَعَصَیتُکَ و نَهَیتَنی فَارتَکَبتُ نَهیَک سر میدهند و میگریند. با خدایشان بی ریا راز و نیاز میکنند و حاجت بیان میکنند. شاید ماندن بر آنان واجب است اما مطمئنا دل کندن از آنجا سختتر است. هر کس دنبال چیزی است و آرزویی دارد، اما چه خوش است بوی نرگس، بوی غریب زنده ی عالم، غریبی که همانند جدش به ظاهر بسیار یار دارد ولی در حقیقت تنهاست، آنقدر تنها که به 313 نفر قناعت خواهد کرد. میدانم، شامه ام آنچنان به بوی گناه عادت کرده است که دیگر بوی یاس و نرگس را نمیشناسد.

عرفات چه شبیه است به برزخ، وقتی مینگری، آدمیان را میبینی که هر کدام گوشه ای را اختیار کرده اند و ناله میکنند، ناله از گناه و غفلت، ناله از آنچه تنها خود میدانند و خدایشان. اما فرقی هم دارند، در برزخ دیگر وقتی برای فریاد رسی نیست، وقتی پرده ها کنار رفت دیگر توبه ای قبول نیست، اما در عرفات دقیقا عکس این است، خدا آنچنان مشتاقانه لبیک میگوید گویی بهترین بنده اش را دیده، آنچنان دلها را پاک میکند انگار هم اکنون متولد شده اند. وعده خدا حق است و خود وعده داد هر آنکس که عرفه را در سرزمین عرفات درک کند، تا از گناهان پاک نشود آنجا را ترک نخواهد کرد.

عرفات مبداء پرواز است، حسین علیه السلام از همین نقطه پرواز را آغاز کرد. گرچه اوج گیری اش از کربلا بود اما نغمه پرواز را از همینجا سر داد. نغمه ای که بیش از هزار سال است هر سال حاجیان از همین نقطه سر میدهند. اما نغمه حسین علیه السلام کجا و نغمه ما کجا! او چگونه گفت و ما چه میگوئیم!

خوشا به حالتان، خوشا به حالتان ای حاجیان، چه لذتی را درک میکنید. چه معرفتی را کسب میکنید. چه راحت گناهان دنیا را با مطاع آخرت عوض میکنید. خوشا به حالتان. و چه خوشبخت اند زائران حسین علیه السلام، آنان که زیر قبه اش ندای الهی اَنَا الفقیرُ فی غنایَ، فَکَیفَ لا اَکونُ فقیراً فی فَقری سر میدهند.

آگاهم به آنکه هر لطفی را ظرفیتی نیاز است، و میدانم که این ظرفیت در من نیست، اما خدایی دارم آنچنان کریم که از همین بنده ی غافلش هم غافل نیست. اگر نمیخواست هرگز این ساعات را حتی به یادم نمی آورد.

آمده ام، با کوله باری از شوق آمده ام. خدایا مرا در آغوش بگیر.

التماس دعا....


 

نوشته شده توسط در جمعه هشتم دی 1385 ساعت 22:4 موضوع | لينک ثابت


تشرف یافتگان

بسم الله الرحمن الرحيم

 

سيد رشتي:

مرحوم حاج ميرزا حسين نوري مي گويد جناب سيد احمد موسوي رشتي (تاجر) به من گفت: در سال هزار و دويست و هشتاد به قصد زيارت خانه خدا از رشت به تبريز آمدم و به اتفاق حاج جبار جلودار سدهي اصفهاني كه قصد رفتن به طرابوزن را داشت، روانه شديم وقتي به منزل اول رسيديم سه نفر ديگر هم به من ملحق شدند و با هم روانه شده تا رسيديم به « ارزنه الروم » و از آنجا عازم شديم براي « طرابوزن ».

در يكي از منازل بين دو شهر حاج جبار جلودار نزد ما آمد و گفت: اين منزل كه در پيش داريم بسيار مخوف و ترسناك است قدري زودتر حركت كنيد تا به قافله رسيده و همراه آنها باشيم. مقدار نيم فرسخ با سه ربع فرسخ كه از منزل دور شديم برف تندي شروع به باريدن كرد. هوا هم تاريك شده و رفقا سر خودشان را پوشانده بودند و با سرعت مي رفتند، من نيز آنچه سعي كردم كه خودم را به آنها برسانم ممكن نشد تا آنكه آنها رفتند و من تنها ماندم. از اسب پياده شده و در كنار راه نشستم و فوق العاده ناراحت و مضطرب بودم. در همين فكر بودم كه ناگهان در مقابل خود باغي را مشاهده كردم و در آن باغ باغباني را ديدم كه داشت با بيل به درختها مي زد كه برف آنها بريزد، باغبان نزديك من آمد و با فاصله كمي ايستاد و فرمود: تو كه هستي؟ گفتم: رفقاي من رفته اند و من تنها مانده ام و راه را نمي دانم و گم شده ام، آن باغبان گفت: نافله صبح را بخوان تا راه را پيدا كني، من مشغول خواندن نافله شدم و پس از پايان تهجدم باز آمد و گفت: نرفتي؟ گفتم: وا... راه را نمي دانم. گفت : زيارت جامعه را بخوان من با آنكه زيارت جامعه را حفظ نبودم، آنجا مشغول زيارت جامعه شدم و تمام زيارت را از حفظ و بي غلط خواندم.

مجدداً آن شخص آمد و گفت: هنوز نرفتي؟ در آنجا من بي اختيار گريه ام گرفت و گفتم: بله هنوز هستم! راه را بلد نيستم كه بروم آن شخص گفت: زيارت عاشورا را بخوان من برخاستم و عاشورا را كه از حفظ نبودم ولي در عين حال با تمام لعن و سلام كه صد مرتبه بود با دعاي علقمه از حفظ خواندم.

پس از اتمام زيارت عاشورا باز آمد و گفت: هنوز نرفتي؟ گفتم: نه مي مانم تا صبح شود، آن شخص گفت: من الان تو را به قافله مي رسانم. لذا رفت و سوار الاغي شد و بيل خود را به روي دوشش گذاشت و گفت: بيا در رديف من بر الاغ سوار شو من سوار شدم و مهار اسبم را كشيدم، ديدم اسبم حركت نمي كند، آن شخص گفت: مهار اسب را به من بده، به او دادم بيل رابه دوش چپ گذاشت و مهار اسب را به دست گرفت، اسب هم در نهايت تمكين رام شد و شروع به حركت كرديم، همينطور كه مي رفتيم، دست خود را روي زانوي من گذاشت و گفت: شما چرا نافله سپس گفت: شما چرا عاشورا نمي خوانيد؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا . ( اين جمله را نيز سه بار تكرار كرد). و بعد گفت: شما چرا زيارت جامعه را نمي خوانيد؟ جامعه، جامعه، جامعه.

و با تكرار به اين سه موضوع تاكيد آن، در طي مسافت راه را دائره وار مي رفت. يكدفعه ديدم برگشت و گفت: آنها رفقاي شما هستند. ديدمآنها لب جوي آبي پائين آمده اند و مشغول وضو براي نماز صبح هستند.

من از الاغ پياده شدم كه سوار اسب خودم شوم و خود را به آنها برسانم، ديدم نمي توانم. آن آقا از الاغ پياده شد و بيل خود را در برف فرو كرد و مرا بر اسب سوار نمود و سر اسب را به طرف رفقا برگردانيد.

در آن حال يكباره به فكر افتادم كه اين شخص چه كسي است كه فارسي حرف مي زد با آنكه در آن حدود فارسي زبان نيست وهمه زبانشان تركي است و مذهبي جز مسيحي در آنجا نيست، اين مرد به من دستور نافله و زيارت عاشورا و جامع را مي داد و من چگونه عاشورا و جامعه را از حفظ خواندم با آنكه قبلاً آنها را از حفظ نداشتم و چگونه اسب من از او اطاعت مي كرد و نيز چطور مرا با اين سرعت به رفقايم رسانيد؟!

لذا به عقب سر خود نگاه كردم، احدي را نديدم و اثري از او نبود، بالاخره متوجه شدم كه آن بزرگوار قطب دائره امكان بقيه ا... صاحب الزمان عجل ا... تعالي فرجه الشريف بوده كه مرا از آن حالت سرگرداني و نگراني نجات داده است.

امدادهاي غيبي امام زمان ص 157 به نقل از نجم الثاقب ص 343 و مفاتيح الجنان ص 1011.

 

 

 

العجل العجل العجل يا صاحب الامر و الزمان

اللهم عجل لوليك الفرج

التماس دعا


 

نوشته شده توسط در چهارشنبه ششم دی 1385 ساعت 10:13 موضوع | لينک ثابت


پرينت