
حضرت صاحب الامر در باره غمخواری خود نسبت به ما چنین می فرماید :
« اِلی اِرتیابِ جَماعَةٍ مِنکُم فی الدّینِ وَ ما دَخَلَهُم مِنَ الشَّکِ وَ الحَیرَةِ فی وُلاةِ اَمرِهِم فَغَمُّنا ذلِکَ لَکُم لا لَنا وَسأونا فیکُم لا فینا لِأنَّ اللّهَ مَعَنا فَلا فاقَةَ بِنا اِلی غَیرِةِ وَ الحَقُّ مَعَنا فَلَن یُوحِشُنا مَن قَعَدَ عَنّا وَ نَحنُ صَنا ئعُ رَبِّنا وَ الخَلقُ بَعدُ صَنائِعُنا »
« به من رسیده است که گروهی از شما در دین به تردید افتاده ، در دل نسبت به اولیای امر خود به شک و حیرت دچار شده اید و این امر مایه غم ما به خاطر شما شد ، نه بخاطر خودمان در باره شما ناراحت شدیم نه درباره خودمان ، زیرا که خداوند با ماست ، پس نیازی به غیر از او برای ما نیست و حق با ماست ؛ لذا به هیچ وجه کسانی که از ما دست بردارند ، ما را به وحشت نمی اندازند . ما صنایع و ساخته شدگان خدائیم و خلق صنایع ما هستند . » ( 1 )
همانگونه که ملاحظه می فرمائید حضرت ما را برای خودمان و با توجه به ابعاد وجودی بی نهایت مان دوست دارند ، نه برای خودش و نه بخاطر نیازش به ما که عین اتصال به غنی مطلق و مظهر اوست .
این نوع خواستن و محبت عمیق ترین و زیباترین و خالص ترین نوع خواستن و محبت است زیرا در آن ، هیچ نوع شائبه نیاز و خود خواهی وجود ندارد .
و........ امیدواریم همه ما این محبت را درک کنیم و از خداوند و خود حضرت بخواهیم که دست عنایتشان را همیشه بر سر ما مستدام بدارند تا مبادا بر اثر کبر و غرور اعمالی انجام بدهیم که خدای ناکرده آن حضرت از دست ما غمگین شوند .
1 . بحار الانوار ، ج 53 ، ص 178
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 14:57  توسط اکبر جزینی
|
در نگاه به قلّه هاي رفيع ايمان و شجاعت و وفا، چشم ما به وارسته مردي بزرگ و بي بديل مي افتد، به نام عبّاس فرزند رشيد اميرالمؤمنين(ع) كه در فضل و كمال و فتوّت و رادمردي،الگويي برجسته است.در اخلاص و استقامت و پايمردي،نمونه است و در هر خصلت نيك و صفت ارزشمندي،كه كرامت يك انسان به آن بسته است،سرمشق است. ما پيوسته دين باوري و حق جويي و باطل ستيزي و جانبازي را از او آموخته ايم و نسل الله اكبرِ امروز، وامدار مكتب جهاد و شهادتي است كه اباالفضل(ع) در آن مكتب، علمدار است و همچون خورشيد، درخشان.
اينك، گرچه از صحنه هاي آن همه ايثار و دلاوري و وفا كه در عاشورا اتّفاق افتاد و آينه اي فضيلت نما پيش چشم جهانيان نهاد، بيش از هزار و سيصد سال ميگذرد، امّا تاريخ،روشن از كرامتهاي
عباس بن علي(ع) است و نام او با وفا،ادب،ايثار و جانبازي همراه است و گذشتِ اين همه سال، كمترين غباري بر سيماي فتوّتي، كه در رفتار آن حضرت جلوهگر شد، ننشانده است.
عاشورا روز پر شكوه و الهام بخش و پر حماسه اي بود كه انسانهايي والا و روح هايي بزرگ و اراده هايي عظيم، عظمت و والايي خود را به جهانيان نشان دادند و تاريخ از فداكاري عاشوراييان، روح و جان گرفت و زمان با نبض كربلاييانِ قهرمان و حماسه آفرين تپيد. كربلا مكتبي شد آموزنده و سازنده، كه فارغ التحصيلان آن، در رشتهء ايمان و اخلاص و تعهّد و جهاد، مدرك و مدال گرفتند و ...
عباس از زبده ترين معرفت آموختگان آن دانشگاه بود.
هنوز هم اين مكتبِ عالي باز است و دانشجو ميپذيرد و يكي از استادان اين دوره هاي آموزشِ وفا و مراحلِ كسبِ معرفت، علمدار كربلاست، ايستاده بر بلنداي عشق و شهامت، كه با دستان بريده اش معبرِ آزادگي را مي گشايد و راه نور را نشان ميدهد و اين حقايق، همه در نام عبّاس نهفته است و همراه با اين نام،عطر يك « فرهنگ» به مشام جان ميرسد.
عبّاس يعني تا شهادت يكّه تازي عبّاس يعني عشق، يعني پاكباز
عبّاس يعني با شهيدان همنوازي عبّاس يعني يك نيستان تكنوازي
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 12:27  توسط اکبر جزینی
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 14:33  توسط اکبر جزینی
|

طبلها می كوبند، سنجها بی قرارى می كنند و اشكها بیتاب رهايی اند، گودخانه چشم ديگر تاب ندارد و موج موج اشك بر صورتم روان مىشود. پلكها را می بندم تا شايد شورش دلم را مرهمى گذارم.
اما صداى العطش... العطش... از فراسوى تاريخ بر جانم چنگ میزند. چه نزديك است پژواك مويه هاى كودكان بیقرار نينوا!
چه بینوايم كه توان دستيارى آقا را ندارم. دستها را بالا میبرم. به آسمان نگاه میكنم. ظهر خونينى است. خورشيد به سختى می تابد. اشك خورشيد چون تيغه هاى فلزى برنده بر رويمان كه نه، بر روحمان می نشيند.
تا ساعتى ديگر، تاب نمی آورم. سراسيمه برمیخيزم. از كوچه ها می گذرم. هيچ كجاى شهر غريبه نيستم. هرجا پا میگذارم در خيمه آقايم و بوى خاك كربلا بر مشام جانم می نشيند اما آرام ندارم. صداى امواج فرات زخم بر تار دلم میزند، دلم زير بار سنگينى محرم میشكند و بانوى مصيبت كش و فرياد رسم را صدا میزنم و به آسمان مىنگرم.
زينب بیقرارتر از رعد آسمانى، كودكى را در آغوش میگيرد، زخمى را مرهم میگذارد، تيرى از گلوى مجروحى بيرون میكشد و يال ذوالجناح را نوازش میكند.
چشم برمیگيرم. به لشكريان بی امامى مینگرم كه پيمان همدلى با آقايشان بسته اند علم و كتل و پرچم بر دوش میكشند و كوچه، كوچه تاريخ را در پى مولايشان میپويند. به پرچمها می نديشم و راز برافراشتگی شان در شبى به بلنداى تاريخ!
تار و پود دلم را به رنگ سياه می بافم و با سياهپوشان همنوا میشوم.
حسينم يا حسينم، يا حسينم يا حسين...
كاش من و همه سياهپوشان در آن روز بی غروب لشگريان سردار تنهايمان بوديم. كاش همه در صحرايى بیقرار، در گرمايى كشدار، در تشنگیاى بیپايان، به چشمه زلال و نورانى وصال دست میبرديم، صورت دلمان را میشستيم و زخم سوزان عاشورا را به نگاهى از يار مرهم میگذاشتيم.
آقا، نگاهم كن، محتاج نظرى از توام. دلم تاب اين همه سرگشتگى بی پايان را ندارد سر به ديوار خيمه می گذارم و اشك می ريزم. صداى سم اسبها و صداى غرنده فرات در گوشم می پيچد و از درون، لايه لايه مىريزم، سرم به دوران مىافتد، افتان و خيزان به علمها و كتلها چنگ مىزنم. آقا بگو زير كدام كتل بمانم تا تو لحظهاى قلب بىتابم را آرامش دهى؟
گوشهايم را مىگيرم. دلم از صداى شرشر آب آشوب مىشود... پيرمرد سياهپوش گلاب بر سر و روى لشگريان امام مىپاشد. طبلها مىكوبند... مىكوبند... مىكوبند و لحظهاى آرام نمىمانند.
مردها برسر مىزنند، خاك بر سر مىپاشند، فرياد وااسفا مىزنند و گاه ازحال مىروند.
رقيه بىتاب به دنبال عمه مىدود. عمهجان... عمهجان... صداى سيلى در گوش زمان مىپيچد و در پستوهاى تاريخ انعكاس مىيابد. دختر سه ساله سر مىتاباند.
توان ماندن ندارم، كوچه هاى بالاتر، خيابانى پايين تر...
همه جا امروز رنگ خون دارد و عشق!
رنگ سبز دارد و سوگ!
رنگ سياه دارد و غم!
خورشيد شلاق نگاه سوزانش را بر تن زمينيان مىكوبد. پرچمها راز پايدارى مىگويند. اما هيچ دلى ياراى تحمل ندارد. آخر ظهر عاشورا است. الله اكبر... الله اكبر... الله اكبر... الله اكبر طبلها، سنجها، آدمها، رنگها و زنجيرها انگار در فضا رها شده اند.
و دمى ديگر فرياد حسين... حسين... از كربلا، از كوچه ها و از دلها برمىخيزد و من مثل هرسال در عاشورا ذوب مىشوم. بانويم زينب، شايد بىتابتر از همه از خيمه بيرون مىدود. او بىتاب يارى از دست رفته است. شعله خيمه ها كه به آتش كشيده مىشوند چشمهايم را مىسوزاند! زينب به كانون قيامت مىدود. او بىتاب گلوى بريده اى است كه زهرا، عليهاالسلام، بر آن بوسه زده!
چشمهايم را مىبندم، چقدر عاشورا ببينيم و تا به كى حسين تنها بماند؟
كاش آقا در ظهر خونين عاشورا، ظهور كند!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 13:52  توسط اکبر جزینی
|

دعا برای تعجیل فرج
امام زمان ( عج ) : اَکثِروُا الدُعا ءَ بِتَعجیلِ الفَرَج فَاِنَ ذالِکَ فَرَجُکُم ؛ برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید ؛ چرا که فرج شما نیز در فرج من است .
شیخ صدوق ، کمال الدین ، ص 485
رمضان ماه دعا برای تعجیل فرج
ماه رمضان ماه دعاست ؛ چرا که دعای روزه داران در این ماه رد نمی شود و حتماً به اجابت می رسد . از سوی دیگر ضروری ترین و بافضیلت ترین دعا ها ، دعا برای تعجیل فرج و ظهور امام زمان روحی فداه است . بنا بر این ضروری ترین و پر فضیلت ترین دعا ها در ماه مبارک رمضان دعا برای تعجیل و فرج آقاست ؛ چنانچه سید بن طاووس می فرمایند : «.... خواسته حضرت او را بر نیاز های خود مقدم بدار و دعا به آن وجود مقدس را بر دعای به خود مقدم بدار ، برای جلب توجه و احسان آن بزرگوار ، در هر کار خیری ، حضرت او را بر خویشتن برتری دار . 1
حضرت آیت الله قاضی ( رضوان الله تعالی ) در ششمین بند از دستور العمل جامع خویش برای سالکان الی الله چنین فرموده است : « از جمله اعمال مهم و لازم برای سالک ؛ دعا برای فرج مولا نا حجت بن الحسن ( ع ) در قنوت نماز وتر است ، بلکه در هر روز و در ضمن تمام دعا ها می باشد . 2
1 . سید بن طاووس ، کشف الحجه ، ص230 2 . هاشمیان دریای عرفان ، ص 129
قرائت بهترین سوره قرآن و دعا قبل از افطار :
از مهمترین امور در افطار و سحری ، قبل از شروع و بعد از گفتن بسم الله الرحمن الرحیم ، خواندن سوره قدر و بهترین دعا قبل از افطار دعای » اللهُم رَبَالنُورِ العَظیم ....... دعای عهد معروف است . طبق روایتی از امام صادق ( ع ) جبرئیل امین به حضرت رسول گرامی اسلام ( ص ) فرموده است : ( یا محمد کسی که در ماه مبارک رمضان با این دعا قبل از افطار دعا کند ، خداوند دعای او را مستجاب ، نماز و روزه او را قبول و ده دعای دیگر او را مستجاب کند .
گناهان او را می بخشد . غم و غصه او را از بین می برد . گرفتاری هایش را بر طرف می کند . حاجات او را بر آورده می نماید . او را به مقصودش می رساند . عمل او را با عمل صدیقین و پیامبران بالا می برد . و در روز قیامت چهره او درخشانتر از ماه شب چهارده خواهد بود .
المراقبات ، به نقل از اقبال سید بن طاووس ( ره )
+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 10:44  توسط اکبر جزینی
|